خیلی وقت ها هممون احساس کردیم که خوشبختیم،خیلی خوشبخت.و حالا فقط چند ساعت مونده تا دوباره متولد بشم،احساس میکنم که خوشبختم.و این احساس رو مدیون خیلی هام،مدیون فربد،مدیون سعیده،مدیون مامان و بابا،مدیون امیرحسینی که روزی برای من همراه ترین بود، و مدیون بارانم.
بارانی که اولین تولدی ه در کنارم هست،بارانی که دوست مجازیم بود و پا گذاشت به دنیای بی رنگ من و همه چیز رو قشنگتر کرد.باران،عزیزم،دوست من و همراه من؛هیچکس به اندازه ی تو نتونست در چند ساعت مونده به تولدم لبخند رو به من برگردونه،و من رو به اوج خوشبختی برسونه،به جایی که بعد مدت ها دوباره حسش کردم.
باران،فربد،سعیده،مامان و بابا،و امیرحسینی که حالا نیستی و من بیش از اندازه دلتنگتم،همیشه در قلب منید؛و من چه آرزویی میتونم داشته باشم جز بودن شما ها تا ابد؟و چه چیزی برای من بهتر و امیدوارانه تر؟
و من در چندساعت مونده به تولدم،خوشحالم که هستم و هنوز نفس میکشم...

برچسب: بیست و چهارمین حرف یونانی,بیست و چهارمین نمایشگاه قرآن,بیست و چهارمین حرف لاتین,بیست و چهارمین کنگره صنایع غذایی,بیست و چهارمین کنگره قرآنی سمپاد,بیست و چهارمین سمینار شیمی آلی,بیست و چهارمین جشنواره فیلم فجر,بیست و چهارمین کنفرانس مهندسی برق,بیست و چهارمین اجلاس سراسری نماز,بیست و چهارمین نمایشگاه مبلمان منزل,
نویسنده: نیما نیکفر